من و مامان و بابا

شاهزاده کوچک زندگی من

سلام شاهزاده قشنگ من

سلام پسرک عزیزم

سلام زندگی من

========================

دوسال گذشت .... ٢۴ ماه از اون روزی که تو چشمت رو باز کردی و من تونستم عکس خودم رو توی چشمای سیاه تو ببینم ...

نفس می کشم بخاطر تو

نگاه می کنم بخاطر تو

راه می روم بخاطر تو

حرف می زنم بخاطر تو

فقط و فقط بخاطر تو هستم باش تا باشم عزیزکم .....

امروز ٢۵ ماه و ٩ روز از بودن تو در کنار من می گذرد امروز تو مرد کوچکی شده ای که تلاش می کنی خودت به تنهایی کارهایت را انجام دهی ....تو مرد زندگی من شده ای (البته بعد از محمدم ...) تو عسلک من هستی نازنینم

عاشق نقاشی کشیدن هستی ... سیب زیاد دوست داری ، اینجا زمستان است و سرد، اما تو وجودت گوله آتیش است از لباسهای زمستانی متنفری !!!!

عاشق فیلم عروسی مامان و بابایی و اگر  روزی هزار بار هم ببینی سیر نمی شوی ...

عاشقتم وقتی منو مریم صدا می زنی !!!! واژه مادر را بیشتر دوست دارم برای همین گاهی دعوایمان می شود تا تو مرا مامان صدا کنی ....

بین گذشته و حال و آینده گیرافتاد ه ام !!!!! کمک کن خدای خوب و مهربانم

عاشق زند گی و محمدم هستم زندگی را برایم هموار ساز و راحت ، صبورم نگه دار فقط همین .....

دعانوشت : محمدم و فندقم را برای نگه دار ....

بعضی وقتها فکر می کنم اگر تو نبودی من هم نبودم پس خدا رو شکر بخاطر بودن تو ...

تولدت مبارک عزیزکم ....

بزرگ شو بزرگ و بزرگتر شو و این حس زیبا را به من ببخش عزیزکم مادر بودن را می گویم

دوستت دارم به اندازه تمام ستاره های آسمان ....

پی نوشت ١ : دلم تنگ شده احساس تنها بودن دارم دلم گرفته ... بغض راه گلویم را بسته نمی دانم چرا ؟؟؟؟  به دادم برس رفیق !!!!!!!!!!!!

پی نوشت ٢ : هوای دلم آلوده شده مثل هوای شهرم ... دلم هم نیاز به یک باران با دلیل دارد ببار ای دل کوچکم

پی نوشت٣ : مرسی از تمام کامنتهایی که برای تولد پارسایی گذاشته بودید بر دستان تک تکتان بوسه می زنم ....

آخرنوشت : منتظر عکسای جدید پسرم باشید برمی گریدم زود زود زود .....

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٢٩ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ توسط مامان مریم نظرات () |

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٠ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط مامان مریم نظرات () |

سلام پسرک قشنگم

سلام مرد کوچک من

--------------------------------------------------------------------

23 ماه گذشت از روزی که تورو در آغوش گرفتم ....

23 ماه گذشت از روزی که من مادر شدم ....

23 ماه گذشت از روزی که تو پدر شدی عزیزم ..... (محمدم)

چقدر زود می گذره باورم نمیشه عزیزکم ....

امروز تو منو به خوبی صدا می زنی مامان مرم ... عاشقتم فندقم ....

----------------------------------------------------------------------

پی نوشت ::: فقط 30 روز مانده تا پسرکم 2 شمع روی کیک تولدش بذاره ....

دعا نوشت :: خدای خوبم سلامت نگه دار تمام فرشته های کوچکت در روی زمین رو و عطا کن و ببخش یک فرشته کوچک به تمام کسانی که آرزویش را دارند .

----------------------------------------------------------------------

**********اینم یه هدیه به دوستانم ********

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٠ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ توسط مامان مریم نظرات () |


Design By : Night Skin

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس